با همین دیدگانِ اشک آلود،
از همین روزنِ گشوده به دود،
به پرستو، به گُل، به سبزه درود!
به شکوفه، به صبحدم، به نسیم،
به بهاری که می رسد از راه ،
چند روز دیگر به ساز و سرود.
ما که دل هایمان زمستان است ،
ما که خورشیدمان نمی خندد،
ما که باغ و بهارمان پژمرد،
ما که پای امیدمان فرسود،
ما که در پیش چشممان رقصید،
این همه دود زیر چرخ کبود،
سر راه شکوفه های بهار
گریه سر می دهیم با دل شاد
گریه شوق ، با تمام وجود!
فریدون مشیری
و اما از همینجا شما را دعوت می کنم به شنیدن موسیقی بسیار زیبای محلی با نام بهار آمد: