پیام مدیریت وبلاگ :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گان عزیز
لنگرگاه. متاسفانه به سبب مسدود شدن دامنه اصلی وبلاگ به دلایل نامعلوم، از
دامنه
www.langargah.ir
جهت دستری به لنگرگاه استفاده نمایید . با تشکر
چند وقتی است که احساس می کنم بعضی از دوستان و آشنایان علاوه بر تشکیل زندگی، همسر آینده خود را به نحوی انتخاب می کنند که بتوانند زندگی راحتتری داشته باشند که البته حق طبیعی افراد می باشد. یعنی علاوه بر اینکه یک شریک زندگی پیدا می کنند، نگاهشان به همسرانشان بیشتر به یک شریک مالی می ماند تا شریک زندگی! البته این موضوع آنقدر جای بحث دارد که اصلا نمی توان در یک پست به آن پرداخت اما قابل توجه دوستانی که اینگونه تشکیل زندگی می دهند باید عرض شود که پس عشق و از اینجور حرف ها چه می شود؟ یعنی همه اینها کشک است دیگر؟ خودمانیم، بسیاری از افراد بدون توجه به قیافه و اخلاقیات و منش و رفتار طرف مقابل، فقط و فقط در پی حساب و کتاب کردن هستند و اینکه اگر فلانی را بگیرم در ماه اینقدر درآمد خواهم داشت و اگر آن یکی را بگیرم درآمدم بیشتر از یک میلیون تومان در ماه خواهد شد و ... راستش نمی توان گفت که اینکار کاملا غلط است اما باید کمی هم به فکر همسر آینده خود باشید دوستان. درست است که بسیاری از دختران به دلایل ظاهری و یا وضعیت بد مالی، حق انتخاب شریک زندگی خود را ندارند اما باید کمی هم واقع بینانه به قضیه نگاه کرد. بنده بسیاری از افراد را می شناسم که تنها برای راحتتر گذراندن دوران سربازی خود ازدواج می کنند و یا اینکه در به در دنبال خانم معلم (و یا هر جور کار کارمندی دیگر) می گردند تا علاوه بر زندگی مشترک، یک شریک مالی هم داشته باشند. پی نوشت: پس به این ترتیب عشق دیگر چه معنی می دهد؟ اصلا با این وضعیت خواستگاری کردن، می توان عاشق شد؟ من چگونه باید عاشق همسر آینده خود شوم در حالی که حتی یک بار هم او را ندیده ام؟ آیا اینکه صرفا خانواده من و خانواده طرف مقابل همدیگر را می شناسند برای ازدواج کافیست؟
فریدون کنار شهری ساحلی در شمال کشور ایران (استان مازندران) است که از شمال به دریای خزر، از جنوب به آمل، از غرب به محمودآباد و از شرق به بابلسر ختم می شود.
شما در این وبلاگ می توانید هر آنچه که در مورد این سرزمین کوچک اتفاق می افتد را بخوانید و گاها بعضی از تصمیمات مهم این شهر ممکن است توسط ما گرفته شود!