اینجا خط سوته است.هر روز صبح ساعت 8 با تیلر خود برای کارگری به اینجا می آییم و منتظر می شویم تا کسی از ما کاری بخواهد.
روزانه چیزی حدود 15 تا 25 هزار تومان درمی آوریم اما مگر تا چند سالگی می توان اینگونه سیمان و گچ را بلند کرد؟ و تا کی می توانیم نان بازوهایمان را بخوریم؟
از زندگی خود راضی هستیم. سخت است اما به حفظ آبرو می ارزد.
کمی از درآمدمان را توشه بازنشستگی خود می کنیم و باقی را خرج همسر و فرزندانمان.
اما از ما قویتر، تیلرمان است که هیچگاه خسته نمی شود. البته گاهی اوقات لج می کند ولی با این حال خستگی ناپذیر است و پر زور.
ولی ژاپنی ها چه مخی داشتند که آن زمان چنین وسیله ی درست کردند. انگار نه انگار که 25 سال از عمر تیلرهایمان می گذرد!!!
روزهای بارانی کارمان بسیار دشوارتر از روزهای عادی است. زیرا باید گچ ها و سیمان هایی که بار می زنیم را با استفاده از پلاستیکی بپوشانیم و همچنین باید سریعتر از قبل بار را خالی کنیم تا خدای ناکرده خیس نشود که ضررش با خودمان است.
خلاصه این شهر را به همراه تمام مردمانش دوست داریم. از شهرک ایثارگران گرفته تا شهرک حمزه کبیری، همه جا را با تیلر خود طی می کنیم و کار مشتریان خود را راه می اندازیم. وقتی می بینیم ساختمان نیمه کاره ای به مرور زمان تکمیل می شود احساس غرور می کنیم. درست است که فقط مصالحشان را ما می آوریم اما انگار که خودمان آن را ساختیم...
پی نوشت: در فریدونکنار به دلیل کوچکی شهر استفاده از تیلر برای حمل و نقل مصالح بسیار رایج است و این هم تصویری از ایستگاه تیلردارها در خط سوته! ایستگاه تیلر به این مدرنی دیده بودید؟!